
نگاهی بر مقاله ی نشر شده در سایت کوفی زیر عنوان( بدخشان و چالشهای فرا راه باشنده گان آن)
دوست عزيز عبدالحليم (باخرد) در نوشته ي نشر شده در سوم دلو هزار و سه صد و هشتاد و هشت در مطلب زير عنوان (بدخشان و چالش هاي فرا راه باشنده گان آن ) در يك نگاه شتابزده حقايق را به بررسي نشسته اند، با آنكه درد دلهاي نويسنده ي گرامي قابل قدر است اما هنوز رسالت نويسنده گي و مسئولانه انديشيدن از جمله موارد اند كه هر خواننده را وا ميدارد تا به دو نگر، برخورد نمايد.
يكي نبود فعاليت رسانه یي و ديگري گماشتن افراد غير مسلكي در رياست مبارزه با حوادث!
در نقطه ديگر اشك در سوگ سرمايه هاي به باد رفته دولت افغانستان را داريم كه در نبود انجنير هاي مسلكي به باد رفته است؟ خوب فهميده نمي شود كه سرمايه اختلاس شده است و يا به گونه غير مسلكي به مصرف رسيده است؟ اگر به گونه مسلكي و يا غير آن مصرف شده است باز هم جاي شكر را دارد كه خرج از سرمايه ها را نويسنده ديده است.
يكي نبود فعاليت رسانه یي و ديگري گماشتن افراد غير مسلكي در رياست مبارزه با حوادث!
در نقطه ديگر اشك در سوگ سرمايه هاي به باد رفته دولت افغانستان را داريم كه در نبود انجنير هاي مسلكي به باد رفته است؟ خوب فهميده نمي شود كه سرمايه اختلاس شده است و يا به گونه غير مسلكي به مصرف رسيده است؟ اگر به گونه مسلكي و يا غير آن مصرف شده است باز هم جاي شكر را دارد كه خرج از سرمايه ها را نويسنده ديده است.
در مورد ديگر شايد شتاب مسافرت به بدخشان اجازه نداده به ژرفناي قضايا داخل شده و بتواند مسايل را دقيق تر به بررسي بگيرد.
در نخست رسانه هاي بدخشان از آوايي ،شامل چهار راديوي اف ام در كشم، فيض آباد، بهارك و جرم فعاليت دارند.
رسانه هاي مكتوب فعال در ولايت، شامل سيماي شهروند، جريده دولتي بدخشان، ابتهاج، گاه نامه صداي مخفي و چند ديگر كه بنابر مشكلات مالي نتوانسته اند به نشرات شان ادامه دهند براي جلوگيري از طول كلام از نام بردشان صرف نظر شده است.
خوشبختانه به بهانه نبود گوينده خوب اشاره به راديو تلويزيون دولتي شده است و خود ميرساند بلاخره ساختار وجود دارد اگر قوي و يا ضعيف!! حد اقل فعاليت دارد.
رسانه ها در بدخشان:
رسانه هاي بدخشان با آنكه نهايت جوان بوده و در مراحل آغازين قدم گذاري در تجربه آزادي بيان اند اما هنوز نبايد از نظر دور داشت كه موج به چرخش آورنده گردونه امروزين ،خود ساخته خبر نگاران اند كه از كمترين امكانات رفاهي، تعليمي و تحقيقي برخوردار نيستند.
رسانه هاي آوايي تا هنوز نتوانسته اند خبر نگارانشان را به مدت زياد نگه دارند، چون توان مالي تهيه معاش را ندارند. رسانه ها در مجموع شخصي بوده و حتي تجربه ي خصوصي و مشاركت را آغاز نكرده اند.
در نخست رسانه هاي بدخشان از آوايي ،شامل چهار راديوي اف ام در كشم، فيض آباد، بهارك و جرم فعاليت دارند.
رسانه هاي مكتوب فعال در ولايت، شامل سيماي شهروند، جريده دولتي بدخشان، ابتهاج، گاه نامه صداي مخفي و چند ديگر كه بنابر مشكلات مالي نتوانسته اند به نشرات شان ادامه دهند براي جلوگيري از طول كلام از نام بردشان صرف نظر شده است.
خوشبختانه به بهانه نبود گوينده خوب اشاره به راديو تلويزيون دولتي شده است و خود ميرساند بلاخره ساختار وجود دارد اگر قوي و يا ضعيف!! حد اقل فعاليت دارد.
رسانه ها در بدخشان:
رسانه هاي بدخشان با آنكه نهايت جوان بوده و در مراحل آغازين قدم گذاري در تجربه آزادي بيان اند اما هنوز نبايد از نظر دور داشت كه موج به چرخش آورنده گردونه امروزين ،خود ساخته خبر نگاران اند كه از كمترين امكانات رفاهي، تعليمي و تحقيقي برخوردار نيستند.
رسانه هاي آوايي تا هنوز نتوانسته اند خبر نگارانشان را به مدت زياد نگه دارند، چون توان مالي تهيه معاش را ندارند. رسانه ها در مجموع شخصي بوده و حتي تجربه ي خصوصي و مشاركت را آغاز نكرده اند.
رسانه هاي مكتوب در نبود امكانات چاپ ،با وسايل تهیيه شده محلي با چانته خالي به كار ادامه ميدهند.
برنامه هاي تعليمي تا هنوز به گونه ی معياري در ولايت عملي نشده است. در موارد كه با ابتكارات فردي برنامه هاي گذاشته شده است كافي نبوده و نيازمند توجه بيشتر در اين مورد است.
در سال هاي اخير توجه به مطبوعات آزاد ديگر در اولويت كشور هاي ياري دهنده به افغانستان نبوده و اگر هم هست با تاسف بايد نظريات ياري دهنده گان شامل سياست هاي نشراتي گردد كه اين خود نوع سانسور و دست نگري را ايجاد مي نمايد كه آزادي و بيطرفي رسانه ها را تا حد زير سوال مي برد.
تهيه معلومات از طرف مقامات دولتي تا هنوز به مشكل جدي تبديل نشده است، دليل آن بر مي گردد به حركت محتاطانه اصحاب رسانه، بايد اقرار نمود كه گفتمان هاي در حد كنكاش تا هنوز بجز موارد خاص در بدخشان نهادينه نشده است.
شايد از گفته بالا گمانه زني بر آن نشيند كه از ترس مقامات دولتي فرصت آزاد گويي مساعد نيست. اين قضاوت قبل از كردن زياد منطقي نيست.
چرا رسانه هاي محلي تا هنوز دست به ابتكار نزده و مقامات را آنطور كه بايد زير فشار نگرفته اند؟ جواب آسان دارد و دوباره همان بحث نخست ،نبود تخصص كافي در زمينه خبر نگاري خطوط نا مرئي در اطراف خبرنگاران تازه كار ترسيم كرده و نا خواسته آنچه بايد را تا حد فراموش مي كنند بيان نمايند.
در مورد دوم نا شناخته ماندن دو سويه مرز هاي آزادي بيان در افغانستان در كل و در بدخشان بصورت خاص آن رهي دراز و آگاهي بسيار را نياز مند است، تا نسل علاقمند به خبر نگاري آزاد، آنرا به تجربه نشيند. واژه نسل خبر نگار آزاد براي آن استفاده ميشود تا خط حايل ميان قلم بدستان توسط دولت ها مديريت شده و خبر نگاران عصر دموكراسي را جدا سازيم. رياست اطلاعات و فرهنگ: اين رياست را بسيار منطقي ميتوان رياست خواند كه با مسامحه و مدارا تا امروز آمده است، با تمام انتقاد ها هنوز نبايد فراموش نمود كه ابتكارات بسيار از اين رياست را شاهد بوده ايم. ايجاد كتابخانه عامه، تالار رياست اطلاعات و فرهنگ، برگذاری سیمینارها، و مهم تر از همه تشويق در ايجاد مراكز فرهنگي محلي كه امروز خوشبختانه تعداد بيشمار اين مراكز را داريم و اصحاب آنان خود شاهد همكاري بي حد رياست اطلاعات و فرهنگ هستند.. اينكه دولت مداران بدخشاني تا كدامين اندازه صادق و يا عكس آن اند بحث نيازمند تحقيق است، بدون منابع كافي تحقيقي دوست ندارم در اين رابطه ابراز شود.
با آنكه والي بدخشان متهم به اختلاس از جانب دادستاني كل كشور است، اما نبود معلومات در اين رابطه رسانه هاي محلي را از بحث و تحقيق باز ميدارد. اين حركت دادستاني كل هنوز روشن نيست كه سياسي بوده و يا غير سياسي زيرا به يقين مطلق والي بدخشان در مقايسه با واليان مناطق جنگي كشور بخاطر منافع فردي دست به قتل نزده است.
يا فرياد مردم خوست و پكتيا از واليانشان تا ثريا رفته است اما اسامي واليان ياد شده در هيچ سند رسمي نيامده است.
اگر ما هم بعد تحقيقات به موارد برخورد نموديم حتما" به نشر خواهيم سپرد تا دولتداران محلي خواب خوش نداشته باشند.
اما احساسات فردي: آفريده بي پايان خداوند است و نميتوان حد در خواسته ها، احساسات، عقده ها، عشق، طرفداري و بيطرفي آنان داشت.
احساسات انساني هميشه قدرت قضاوت به باريكه هاي دقيق نديدن و موشگافانه قضاوت نكردن مي كشاند.
انسان موجود يك بعدي بوده و تا آن حد كه خداوند عالميان تعيین كرده است آزاد بوده و تا آنجا فكر مي كند و تا آنجا به كمك خيال ره مي كشد.
اگر اين آزادي ها مديريت شده، احساسات ساده و صادقانه باشد، اگر انسان ها شاهد بر خويشتن باشند تا زنده در خويشتن بهتر ميتوانند به كرسي قضاوت نشينند.
در سال هاي اخير توجه به مطبوعات آزاد ديگر در اولويت كشور هاي ياري دهنده به افغانستان نبوده و اگر هم هست با تاسف بايد نظريات ياري دهنده گان شامل سياست هاي نشراتي گردد كه اين خود نوع سانسور و دست نگري را ايجاد مي نمايد كه آزادي و بيطرفي رسانه ها را تا حد زير سوال مي برد.
تهيه معلومات از طرف مقامات دولتي تا هنوز به مشكل جدي تبديل نشده است، دليل آن بر مي گردد به حركت محتاطانه اصحاب رسانه، بايد اقرار نمود كه گفتمان هاي در حد كنكاش تا هنوز بجز موارد خاص در بدخشان نهادينه نشده است.
شايد از گفته بالا گمانه زني بر آن نشيند كه از ترس مقامات دولتي فرصت آزاد گويي مساعد نيست. اين قضاوت قبل از كردن زياد منطقي نيست.
چرا رسانه هاي محلي تا هنوز دست به ابتكار نزده و مقامات را آنطور كه بايد زير فشار نگرفته اند؟ جواب آسان دارد و دوباره همان بحث نخست ،نبود تخصص كافي در زمينه خبر نگاري خطوط نا مرئي در اطراف خبرنگاران تازه كار ترسيم كرده و نا خواسته آنچه بايد را تا حد فراموش مي كنند بيان نمايند.
در مورد دوم نا شناخته ماندن دو سويه مرز هاي آزادي بيان در افغانستان در كل و در بدخشان بصورت خاص آن رهي دراز و آگاهي بسيار را نياز مند است، تا نسل علاقمند به خبر نگاري آزاد، آنرا به تجربه نشيند. واژه نسل خبر نگار آزاد براي آن استفاده ميشود تا خط حايل ميان قلم بدستان توسط دولت ها مديريت شده و خبر نگاران عصر دموكراسي را جدا سازيم. رياست اطلاعات و فرهنگ: اين رياست را بسيار منطقي ميتوان رياست خواند كه با مسامحه و مدارا تا امروز آمده است، با تمام انتقاد ها هنوز نبايد فراموش نمود كه ابتكارات بسيار از اين رياست را شاهد بوده ايم. ايجاد كتابخانه عامه، تالار رياست اطلاعات و فرهنگ، برگذاری سیمینارها، و مهم تر از همه تشويق در ايجاد مراكز فرهنگي محلي كه امروز خوشبختانه تعداد بيشمار اين مراكز را داريم و اصحاب آنان خود شاهد همكاري بي حد رياست اطلاعات و فرهنگ هستند.. اينكه دولت مداران بدخشاني تا كدامين اندازه صادق و يا عكس آن اند بحث نيازمند تحقيق است، بدون منابع كافي تحقيقي دوست ندارم در اين رابطه ابراز شود.
با آنكه والي بدخشان متهم به اختلاس از جانب دادستاني كل كشور است، اما نبود معلومات در اين رابطه رسانه هاي محلي را از بحث و تحقيق باز ميدارد. اين حركت دادستاني كل هنوز روشن نيست كه سياسي بوده و يا غير سياسي زيرا به يقين مطلق والي بدخشان در مقايسه با واليان مناطق جنگي كشور بخاطر منافع فردي دست به قتل نزده است.
يا فرياد مردم خوست و پكتيا از واليانشان تا ثريا رفته است اما اسامي واليان ياد شده در هيچ سند رسمي نيامده است.
اگر ما هم بعد تحقيقات به موارد برخورد نموديم حتما" به نشر خواهيم سپرد تا دولتداران محلي خواب خوش نداشته باشند.
اما احساسات فردي: آفريده بي پايان خداوند است و نميتوان حد در خواسته ها، احساسات، عقده ها، عشق، طرفداري و بيطرفي آنان داشت.
احساسات انساني هميشه قدرت قضاوت به باريكه هاي دقيق نديدن و موشگافانه قضاوت نكردن مي كشاند.
انسان موجود يك بعدي بوده و تا آن حد كه خداوند عالميان تعيین كرده است آزاد بوده و تا آنجا فكر مي كند و تا آنجا به كمك خيال ره مي كشد.
اگر اين آزادي ها مديريت شده، احساسات ساده و صادقانه باشد، اگر انسان ها شاهد بر خويشتن باشند تا زنده در خويشتن بهتر ميتوانند به كرسي قضاوت نشينند.
اگر از شهادت خويشتن فراتر روند و در نفس خويشتن و خواستن غرق شوند ديگر خواسته هاي بدست نيامده براي خود فرد، تبديل به خواسته هاي تمام مردم ميشود و ديگر فرد در اين لحظه مي انگارد که به هر آن چیزیکه نرسیده حقیقت ایست که تمام مردمان از نرسیدنی به آن مایوس و سرخورده شده و این باور نتیجه ی جز خود انگاشته گی ندارد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر