دیده بودم خواب
دیده بودم خواب یک آئینه زار
خواب گلهای سپید و مرغزار
خواب دیدم ماهیان بال دار
در هوا پر میزدند و سوگوار
خواب دیدم آسمانها سبزه ها زایده اند
اختران همچون گلان لاله و اندر قطار
خواب دیدم من پرستوهای عاشق پیشه را
در میان دود و آتش بیقرار
خواب دیدم شبپری بی دست و پای
در خمود حجله ی آشوب بار
خواب دیدم چوچه های جغد را
در فراسوی کمندی تاجدار
خواب دیدم کفتر یک بال را
پر نمیتوان زد با قلب فگار
خواب دیدم جمله ی افغانستان
مرد و زن در گریه بودند زار زار
خواب دیدم آروز ی سینه ها
از هوس ترقیده قلب داغدار
خواب دیدم وحی آمد از سما
لب ببستم تا شفق چون روزه دار
خواب دیدم مریمی ثانی شدم
حضرت عیسی بیاوردم ببار
خواب دیدم زندگی پر ماجرا
دیده بودم خواب یک آئینه زار
خواب گلهای سپید و مرغزار
خواب دیدم ماهیان بال دار
در هوا پر میزدند و سوگوار
خواب دیدم آسمانها سبزه ها زایده اند
اختران همچون گلان لاله و اندر قطار
خواب دیدم من پرستوهای عاشق پیشه را
در میان دود و آتش بیقرار
خواب دیدم شبپری بی دست و پای
در خمود حجله ی آشوب بار
خواب دیدم چوچه های جغد را
در فراسوی کمندی تاجدار
خواب دیدم کفتر یک بال را
پر نمیتوان زد با قلب فگار
خواب دیدم جمله ی افغانستان
مرد و زن در گریه بودند زار زار
خواب دیدم آروز ی سینه ها
از هوس ترقیده قلب داغدار
خواب دیدم وحی آمد از سما
لب ببستم تا شفق چون روزه دار
خواب دیدم مریمی ثانی شدم
حضرت عیسی بیاوردم ببار
خواب دیدم زندگی پر ماجرا
دیده بودم چلچراغ راز دار
خواب دیدم عصمت آئینه را
یک دو سه همسایه ای کردند شکار
خواب دیدم فکرت ناموس را
در هراس یک تفنگ و چوبه دار
خواب دیدم واژه ی آبستن توحید را
در پر یک بال کرگس در چنار
خواب دیدم از وطن حامله گیش
دود میزایید و دامن پر غبار
خواب دیدم ملک ما آزاد گشت
دیده بودم اجنبی ها غمگسار
خواب دیدم بیرق آزادی را
روی بام جمله مردم پایدار
خواب دیدم عزت افغانی را
در میان پنجه های روزگار
ای خدا تعبیر خوابم شاد کن
تو کریمی هم رحیمی هم جبار
همتی ده تا نویسم پای این افغانستان
واژه آزادی را من بیشمار
نقطه ی فرجام بگذارش به هجر
وصل فرما هموطن را بر قرار
هی بیا پایان ببخشا از کرم
غربت آئینه های غمگسار
خواب دیدم عصمت آئینه را
یک دو سه همسایه ای کردند شکار
خواب دیدم فکرت ناموس را
در هراس یک تفنگ و چوبه دار
خواب دیدم واژه ی آبستن توحید را
در پر یک بال کرگس در چنار
خواب دیدم از وطن حامله گیش
دود میزایید و دامن پر غبار
خواب دیدم ملک ما آزاد گشت
دیده بودم اجنبی ها غمگسار
خواب دیدم بیرق آزادی را
روی بام جمله مردم پایدار
خواب دیدم عزت افغانی را
در میان پنجه های روزگار
ای خدا تعبیر خوابم شاد کن
تو کریمی هم رحیمی هم جبار
همتی ده تا نویسم پای این افغانستان
واژه آزادی را من بیشمار
نقطه ی فرجام بگذارش به هجر
وصل فرما هموطن را بر قرار
هی بیا پایان ببخشا از کرم
غربت آئینه های غمگسار
ای خدا پایان ببخشا جنگ را
برکنش خود ریشه ی این ننگ را
خواب گردان این همه بیهوده گی
خلق کن آزادی ارژنگ را
صلح تقدیمش بکن بر کشورم
الالله! نابود گردان تیر و هم تفنگ را
سرود بی همتا از فرحناز حصارمل سه شنبه شب هفدهم نوفمبر سال 2009
برکنش خود ریشه ی این ننگ را
خواب گردان این همه بیهوده گی
خلق کن آزادی ارژنگ را
صلح تقدیمش بکن بر کشورم
الالله! نابود گردان تیر و هم تفنگ را
سرود بی همتا از فرحناز حصارمل سه شنبه شب هفدهم نوفمبر سال 2009
شهر فیض آباد

