۱۳۸۸ آذر ۱۲, پنجشنبه

برخي ازويژه گي هاي دستوري دراشعار(بيدل)

نگارنده:عبدالحلیم ( باخرد)



هنگاميكه ما اشعار بيدل را ازديگاهي ساختار دستوري ببرسي و مطالعه مي گيريم درواقع درميابيم كه اشعار بيدل ازنقطه نظر ساختار دستوري داراي ويژهگي های خاص خود مي باشد .
گرچه بيدل همواره كوشيده است تا مبهم ترين انديشه ها را با باريك ترين آرايه ها بيا رايد كه اين ميتواند در ديريابي مطالب خيلي ها تأثير ژرفي داشته باشد.
بيدل ازنگاه لفظ دربيان مفاهيم ادبي ، عرفاني وفلسفي درقالب شعر قاصر مانده است چنانكه خود اشاره يي به آن دارد:
«معني برجسته شوقم نميگنجد به لفظ»
ازينجاست كه وي تركيبات تازه را درقالب شعر ايجاد ميكند وواژهگاني را بگونه خاص بكارميبرد تا آنجاكه اجزاي را ازسخن بيرون مي افگند وجاي هم عناصر اضافي را برآن ميأفزايد كه اين يكي ازابتكارات ادبي وي بشمار ميآيد واين خود باعث ميگردد كه خواننده نتواند بدون تفكرعميق ومطالعه دقيق به درك مفاهيم ومطالب دراشعار وي دست يابد كه اين خود يكي ازويژه گي هاي اشعاربيدل بشمار ميآيد.
ما درينجا لازم ميدانيم تانگاهي داشته باشيم بربخشي ازين ويژه گي هاي دستوري اشعار ابوالمعاني «بيدل».
1-تقديم وتأخيراجزاي سخن:- تقديم وتأخير ويا برهم خوري اركان وعناصر سازنده شعر دركلام بيدل بوفور ديده ميشود ،مثلا درين بيت« نهاد» درآخربيت آمده است ،درحاليكه جاي آن بصورت عادي درابتدا ويا درآغاز جمله است.
بي زمزمه حمد تو توفان سخن را
افسرده چون خون رگ تاراست بيانها
دربيت فوق بيانها نهاد است كه در آخربيت آمده است .
گاهي هم اتفاق افتاده است كه درجمله هاي چند فقره يي بهم مربوط دريك بيت نهاد جمله ازفقره حذف شده ودرآخر فقره ديده شده است وبرعكس درحالت عادي ترتيب وقوع بدينگونه نيست.واين زماني ميتواند آشكاراگردد كه واژه ها ازكلام دورافگنده شده باشد.
بگونه مثال به بيت ذيل نظري مي افگنيم :
نه بادامني زحيا رسد نه به دستگاه دعا رسد
چو رسد به نسبت ‍‍پا رسد كف دست آبله دارما
همينگونه درجملات شرطي ازشرط وجزأ تشكيل گرديده است ويا جواب آن ميباشد،ما بگونه مثال به بيت ذيل اشاره ميكنيم :
زخارهرمژه صد رنگ موج گل جوشد
بديده گر گذر افتد خيال روي ترا
مصراع اول جزأ شرط ومصراع دوم شرط ميباشد.
همچنان دراشعاربيدل عبارات مفعولي ومتمم فعلي بافعل ساده ويا مركب بگونه تقديم ويا تأخير اجزا ويا تتابع اضافات نيزديده ميشود.
بطورمثال :
گردون نه همين سنگ به مينا دل انداخت
آن رنگ كه نشكست درين باغ كدام است
درينجا سنگ «مفعول» به مينا دل متممي يا پيشينه يي وانداخت فعل ساده است هرسه بگونه مركب تبلور مينمايند.
2- واژه سازي :-بيدل همواره كوشيده خود واژه هاي را بيشتردراشعارخود بكارببرد كه خود آن را ساخته است ودرين راستا ازمهارت خاصي برخورداراست.
بگونه مثال :-
زپس ذوق طواف آن صـــــنم زار
چومشتاقان به گردش گشته كهسار

ويا:
بيدل به تنها كــده عرض هوسـها
ازدل دوجهان سوزوزماگوش كري بود

ودرجاي ديگر:

بيدل بتغافل كده اي عجزنـهان باش
تا خلق ترا آنهمه نشنناخــته باشند

ودرموارد بيدل براي جمع كردن واژهگان عربي به پسوند دري تكيه نموده است:

بگونه مثال:

اختلاف وضعها بيـدل لباسي بيـش نيـست
ورنه يك رنگ است خون درپيكر طاوس وزاغ

{وضع- وضعها
يا:

بحرقدرتم بيدل موج خيز معني هاست
مصرع اگرخواهم سركنم غزل دارم

{معني- معني ها}

گاهي هم شاعر كوشيده است كه ضمير شخصي را بجاي ضمير مشترك بكاربرده است.

بگونه مثال:

تا قيامت حوهروآيينه مي جوشد بهم
ازغبارم پاك نـتوان كرد دامـــان شما

ودرجاي هم شاعربجاي ضميرغيرشخصي ضميرشخصي رابكاربرده است .
بگونه مثال
حسن معني خواهي ازكسب هنر غافل مباش
ابروي بي مو بود تيغي كه او بي جوهراست

دراشعاربيدل بگونه وفور واژه هاي سه واژه گي بكاربرده شده است كه اينك نمونه آنرا دربيت ذيل ياد آوري مينمايم:

دل جمع كن زبام ودرعافيت فسون
آسوده گي زخانه بدوشان زين طلب

همينگونه بيدل گاهي هم چاروحتي پنج واژه را بجاي يك واژه درآورده است .{فاعل،مفعول،متمم فعل،صفت وقيد}

نشستي عمرها حسرت كمين لفظ پردازي
زخون گشتن زماني غازه شوحسن معاني را

درينجا {حسرت كمين لفظ پردازي }متمم فعل يا دربيت ذيل {صد كلستان صبح اميد} بگونه صفت آمده است.

صــد كلسـتان صــبح امــيد
به جيب برگ گل طوفان خورشيد

يادرينجا {صداي بال مرغ رنگ}بجاي فاعل بكاربرده شده است.

مجوآوازهً شهرت زآهنگ سبكروحان
صداي بال مرغ رنگ نبود درپريدنها

يا {قيامت دستگاهي هاي اين مژگان عصيانگر}بجاي مفعول آمده است:

نگاه ناتوانش سرمه كرد اجزاي امـكان را
قيامت دستگاهي هاي اين مژگان عصيانگر

گاهي هم بجاي قيد {تعظيم مزاراهل دل}بكاربرده است.

تعظيم مزاراهل دل سهل مگـير
اين خاك دوروزپيش گردون بود

3- كاربرد واژه ها درمحل به معناي ديگر:

به بي آرامي اسـت آسايـش ذوق طلـب بـيدل
خوش آن رهرو كه خار پاي خود فهميد منزل را

يعني منزل را خار پاي خود تصوركرد.

4-حذف اجزاي جمله :

مقيم دشت الفت باش وخواب نازسامان كن
بهم مـيآورد چـشم تومژگـان گـياه آنـجا

حذف ربط «كه»

يعني بهم ميآوردچشم تو را .
پــايـان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر